ادامهٔ تاپیک اول ...
صبحِ روز جمعه بود ، به خونه مادربزرگ رفتم و نون تازه ای که تهیه کرده بودم رو روی میز گذاشتم اما اثری از مادر بزرگ نبود وارد اتاق شدم و دیدم مادربزرگ در حالی که عکس پدربزرگ رو در آغوش کشیده در حال اشک ریختنه ،باید برای قلبِ خوش خیالِ مادر بزرگ اشک میریختم یا غمِ قلبِ فرسوده پدربزرگ و ای کاش هرگز حقیقت تلخ رو متوجه نمیشدم