دوسالگی پدر مادرم جدا شدن
البته الان متاهلم و خاطره اس این
مادرم ازدواج کرد پدرم منو نداد بش
پدرمم زن گرف سریعم بچه اورد
از مدرسه عصر اومدم کسی خونه نبود از خستگی با لباس مدرسه تو اتاق خوابم برد
بعد ساعت ۷ونیم اینا بود
یهو صدا داد و بیداد بابام که داشت از پله ها می اومد شنیدم
اصلا فکرشم نمیکردم با منه یهو اومد تو اتاق فهمیدم با منه با داد میگف حروم زاده چرا خوابیده چرا ظرف های ظرفشویی رو نشسته بیدار شدم با تعجب گفتم چیشده
یهو حمله کرد از موهام که بلند بود گرفت کشیدم تا تو حال چند ضربه با لگد پا کوبید تو سرم دست میزاشتم رو سرم میگفتم بابانزن تروخدا زنشم هیچ جلوشو نگرف
بعد گوشی که با پس انداز خودم و پول تغذیم خریدم رو جلو جشم شکون با پا رف روش از وسط دو نصفش کرد
و من بعدش رفتم تو اتاق درو بستم تا صبح گریه کردم تو شوک بودم نه چیزی خوردم نه صدام زدن صبح همونطور رفتم مدرسه💔