من کاربری هستم که اکثرن منو میشناسن چون هربار تاپیک شوهرم شب ها دیر میاد میزدم میومدن میگفتن تو باز تاپیک زدی شوهرت خیانت میکنه فلان.....ولی من مغزم باور نمیکرد همیشه فکر میکردم دیر میاد چون رفیق بازه قهوه خونه برای قلیون کشیدن میره. ۴سالی میشه درگیر دیر اومدن و جواب زنگ تلفن شوهرم بودم که پارسال ۲ماه مونده به عید. خونم دسته گل تمیز شام دادم خوردن بعدش چای آوردم نشستم پیش شوهرم که گوشیش زنگ خورد دوبار هرچقدر گفتم جواب بده نداد خواستم ببینم کیه شماره رو پاک کرد عصبی شدم گوشی ازش کشیدم تو دستم بود که پیام اومد. اون وقت شب نمیتونم بیام رفت برگشت برام سخت میشه شوهرم سکوت کرد جیغ زدم این کیه شوهرم گوشی ازم گرفت پیام پاک کرد کتک کاری .....کارم به بیمارستان کشید اخرم گفت کارگر بود بی خبر از تو کارگر زن آورده بودم. من خر باور کردم چون مغزم نمیخواست قبول کنه این خیانت کاره😭😭😭😭 بعد گذشت چند ماه بعدش یعنی برج ۳. روبیکاش هک کردم دیدم کلی قربون صدقه ی خانم رفته عشق فدات بشم💔💔💔💔 باز ۵روز مریض شدم ولی به روش نیاوردم گفتم شاید قول خورده بلخره مرد شیطونی کرده. از هک دراومدم. ولی بهش گفتم بهت شک دارم بردمش مسجد دست روی قرآن گذاشت و گفت تاالان بهت خیانت نکردم من باور کردم. بعدش تصمیم گرفتم خونم عوض کنم. خونه به اسم من بود. خونه فروختم ۳میلیاد طلا قایمکی پسنداز داشتم اونم گذاشتم روش ی خونه دیگه خریدم ولی ۳دنک دنگ. بزرگ ترین اشتباه عمرم. تازه اونم به زور به اسم کردم ۳دنگ رو.
۲ماه نگذشته. دوباره بهش شک کردم باز روبیکا هک کردم دیدم تو روبیکا ی دختر ۲۰ساله نوشت بفرست. دیدم شوهرم عکس شاگرد ۱۶ساله رو فرستاد براش اونم گفت نه این بچه اس به گا میده. و اینو میشناسم. بعد گفت من میرم خونه اینا. تو هم بیا. شاگردت نیم ساعت بره بیرون. شوهرم گفت باشه میام یواش یواش. بعد من چادر پوشیدم بدو بدو رفتم محل کار شوهرم کنار خیابون نشستم ماسک عینک زدم منتظر که شوهرم میره یا نه. دیدم شوهرم با شاگردش رفتن دنیا رو سرم خراب شدم باموتور. پاهام سست شد نتونستم برم دنبالشون ۱۰روز میگذره من بدنم ۵کیلو لاغر شدم هیچ نمیتونم بخورم انقدر گریه میکنم بشدت زشت لاغر شدم خونم تمیز نمیتونم کنم داغونم دختر ۱۲سالم فهمید هرروز گریه میکرد میترسید طلاق بگیرم. ولی من نمیتونم طلاق بگیرم 😭😭😭😭چون برای زندگیم خیییلی زحمت کشیدم دلم برای زندگی که ساختم میسوزه۱۴سال خونه دل خوردم ۱۶سالم بود ازدواج کردم ولی مثل زن های قدیم نخوردم نپوشیدم جمع کردم. خدا باید جواب شوهرم اون دختر های خراب بده واگذار کردم بخدا تا الان دیگه خدا جواب نده من قرآن از خونم بیرون میکنم چون من هیچ کس جز خود خدا ندارم و همیشه ازش خواستم بدی هایی که بهم کرده شوهرم تقاص پس بده. برای منم دعا کنید حال روحی خوبی ندارم فقط اونایی پیام بزارن که میدونن من چی میگم درکم میکنن. بگین چطوری ادامه بدم چون نمیتونم طلاق بگیرم حداقل تا ۴سال خیییلی غصه میخورم اصلا نمیتونم ی لحظه فراموش کنم آب شدم باورم نمیشه چون من ازش سرترم همه میگن ولی بهم خیانت شد😭😭😭