مامانم اینا رفتن بیرون خرید منو نبردن بابام اومده خونه سر وصدا که چرا ظرفا رو نشستی غذا کو منم گفتم مگه با منه یا وظیفه منه ؟؟؟
با کلی دعوا ظرفا روشستم بعد بخاطر اعصابم پریود ریخته بهم رازیانه میخورم که درست شه بعد همش گیر میده چرا میخوری اینا چیه ؟؟ گیر بیخودی و اینا
بعدشم من یکی از دلایل اصلی کار نکردن تو خونه اینه که مادرم هیچ وقت نگفته اینجا خونه منه همیشه انگار خونه فامیل بودم به داداشم گفته خونت خونمون هیچ وقت به من نگفته اینجا خونه ات هست خب شما جای من جایی که خونه خودت نباشه رو تمیز میکنی؟؟
خونه ای که حموم دستشویی نمیتونم برم راحت خونه منه؟
نه
فقط خدا کنه یه شوهر خوب هرچه زودتر پیدا شه برم خونه خودم اگر اونم منو راه بده الان اونم برمیگرده میگه اینجا خونه ات نیست
خونه مکان امنیته مکان آرامش نه جایی که تو نتونی توش راحت باشی پس من اگه تمیز کنم دارم خونه مردم رو تمیز میکنم