بابای منم
منم بچگیم حتی کولر نداشتیم بااینکه اهواز زندگی میکردیم
بابا بزرگم همه چی داشت ولی فقط به بابا مامانم یه اتاق داد حتی یخچال نداشتیم
قرار بود با اون زندگی کنه بابام من دوسالم بود زن بابای بابام مارو انداخت از خونه بیرون تو یه اتاق تو حیاط
فقط باچندتا کمد عروسی مامانم و یه فرش اتاقش هیچی نداشتیم
زن بابای بابام وقتی پدر بزرگم خونه بود به ما یخ اینا میداد اب سرد بخوریم ولی نبود میرفتیم بهش میگفتیم یبار من رفتم گفتم مامان جون یخ میدی گفت اره یه پارچ اب سرد اورد انداخت رو سرم بعد منو مامانم تو یه قابلمه اب میزاشتیم زیر پنکه کمی خنک بشه بخوریم
ولی بابام و پدر بزرگم از سرکار میومدن خیلی خوب میشد اینقدر مهربون میشد
الان که بابا بزرگم فوت شد و اونم پیر شد همش خونه ماست به مامانم میگم جات بودم هیچ کاری براش انجام نمیدادم
کم کم همه چی خریدیم الان هم خداروشکر زندگیمون رو به راهه پدر بزرگمم رفت همه زمین و خونه هاش مال ما شد 😅
الان یه ملک ۵۰۰ متری داریم
دوتا داداش دارم هر کدوم یه زمین ۱۱۰ متری بابام بهشون داد
بقیه اش هم خونه ای هست که خونواده ام توش نشستن