ببین قرار بود من و رفیق دخترم شیما و دو تا رفیق دختر دیگهم و یه پسری که روش کراش دارم قرار بذاریم بریم بیرون.
هیچی دیگه، اینطوری شد. به نظرتون حق با کیه؟ و اینکه به نظرتون اون پسری که روش کراش دارم، با این اتفاق کراشش نسبت به من از بین رفته یا نه؟
شیما اول که اومد، خیلی سرد و عصبی به بقیه سلام کرد و بعد نشست. منم اولش بدو بدو رفتم سمت شیما و کلی باهاش صمیمی برخورد کردم.
بعد نشستیم حرف زدیم. من گفتم باید ساعت ۸:۳۰ خونه باشم. شیما هی میگفت «به مامانت بگو ۸:۳۰ دیره» و بعد گفت «بذار اینا برن، خودشون برن، ما دوتا هم پیادهروی کنیم.»
من گفتم «وا، چرا اینطوری میکنی؟» و چون واقعاً خسته شده بودم، پاشدم گفتم «خستم کردی» و رفتم. قهر کردم.
بعدش زنگ زدن گفتن «بیا بابا» و من برگشتم.
وقتی برگشتم، با یه دختر دیگه آشنا شدم و شمارهش رو گرفتم و گفتم «با من دوست میشی؟» اونم شمارشو داد. بعد باهاش حرف زدم و گفت میتونه کنارمون بشینه، منم گفتم آره.
شیما دوباره قهر کرد و رفت. منم همچنان با اون دختر جدید حرف میزدم.
بعدش اون دو تا رفیق دخترم و اون پسری که روش کراش دارم، پاشدن رفتن دنبال شیما. منم که داشتم با دختر جدید حرف میزدم، دیدم اونا رفتن.
بعداً درباره حرفهای شیما باهاشون تماس گرفتم. گفتم شیما میگه شما دربارهش گفتید «چه بچهای» و فلان. اونا گفتن «نه بابا، همچین چیزی نگفتیم، داره دروغ میگه.» منم تماس رو قطع کردم.
به نظرتون توی این ماجرا حق با کیه؟ رفتار کدوم طرف درستتر بوده؟
و مهمتر از همه، به نظرتون اون پسری که روش کراش دارم، با این اتفاق ممکنه نظرش نسبت به من عوض شده باشه؟ یا چون قبلش داشتیم خوب خوش میگذروندیم، احتمالاً هنوز هم حسش سر جاشه؟
دفعه بعد شما جای من بودید چیکار میکردید؟ با شیما میرفتید یا کلاً دیگه پیگیر هیچکدوم نمیشدید؟