دو سال از من کوچیکتره اصلا با هم خوب نیستیم
خونش هم کنار خونه منه تراسمون یکیه
من باردارم روزای اخرمه
امشب مادربزرگم ک داشت از راه پله باهام میومد بالا این عین گاو سرش انداخت پایین بدون سلام کردن رد شد رفت حالا من اگر از خودش خوشم نمیاد هر جا خانوادش دیدم سلام و احترام کردم
خیلی هم چشم شور و حسوده دلم نمیخواد بیاد خونم بابت زایمان و دیدن بچه ام
فردام میرم زایمان کنم
چجوری به مادرشوهرم بگم خوشم نمیاد این بیاد خونم
مادرشوهرم نظرش اینه که برادرا نباید از هم جدا بشن
شما چی میگین