من افسرده ام ؟
اول اینکه بگم به شدت حسن به پسرا کم شده منظورم اینکه اصلا هوس نمیکنم کاش شوهر داشتم و دوست پسر داشتم و اینا. اتفاقا اکثرا میگن خیلی خوبه مجردم ولی از زمان پیری و تنهایی میترسم
بعدشم من پسری دوست دارم که ساکت باشه حرف نزنه😐 و منم به حرف مجبور نکنه
یعنی لازم نیست از باغ و کوه و دشت و کار و بقیه صحبت کنه فقط بخاطر اینکه صحبت کرده باشیم یا لازم نیست صحبت های فلسفی بکنه و رنگ مورد علاقه اش بگه برام مهم نیست 😀 و برای اونم مهم نباشه رنگ مورد علاقه ام چیه
آخه این چه حرفایی هست
من فقط دوست دارم عاقل باشه
مواردی که نیازه حرف بزنه منم جواب بدم یا من بپرسم اینا
و بیشتر بغلی هستم🫤
خدا شکر که دوست دارم لااقل بغل ش کنم فیلم ببینیم و اینا و گردش و مسافرت بریم ولی باز مثلاً دوست ندارم تو مسافرت زیاد حرف بزنه ساکت شه باهم از سفر لذت ببریم
و جاهای دیگه هم همینطور هستم مثلاً تور مسافرتی اگه بدونم سیستم صوتی میبرن و میزنن و میرقصن اصلا خوشم نمیاد و نمیرم ، بیشتر دوست دارم تو سکوت تو طبیعت چای کنی و به جای بزن و بکوب به صدای پرنده ها و آب گوش کنی و به درختان نگاه کنی و هوای پاک و نفس بکشی
حالا اینا نشونه ی اینکه من افسردگی دارم؟یا مثلاً مدل شخصیتم اینطوریه؟
چون یه پسره بهم گفت افسرده ی بی روح و بی ذوق🤕🤕🤕🤕