داستان من و همکارم
قبلا یه ابراز علاقه ای بود من نپذیرفتم
باهام قهر کرد
ولی بعدش برای اینکه از دلش در بیارم تقریبا دو سال چت میکردیم اما دوستانه
کم کم بهش علاقه مند شدم و غیر مستقیم میرسوندم بهش ولی اون جلو نمیومد
یه قدم میومد جلو ده تا میرف عقب
واضح نبود
خلاصه این تازگیا با یکی دیگه از همکارا نامزد کرده
از اون موقع حتی نگام هم نمیکنه
بعد همش ناز دختره رو میکشه
منم هر روز میبینمشون
دارم دق میکنم
هعیییی
ترو خدا بگید چیکار کنم
اصلن میبینمشون لرزش دست میگیرم
خیلی سخته هر روز میبینمشون