2777
2789

اره تومترو دیدم تو دارو خانه هم دیدم

ن شاخ داشتن ن دم مث خودمون بودن

کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر بودیم، مثل شاخه ها اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد.........یکی از مهمترین ویژگی های آدمای (* امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل او ((* نگران * )) نیستند

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

هیچ حسی بهش نداشتم😐

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

😂😂😂😂

اونیو ک تو دارو خانه دیدم ازش عکس گرفتم اینجا تاپیک زدم. پربازید شد😅😅😅😅😅😅😅😅

کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر بودیم، مثل شاخه ها اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد.........یکی از مهمترین ویژگی های آدمای (* امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل او ((* نگران * )) نیستند

چه جالب..یعنی مشکلی نداشت عکسش رو بزاری

خودش ک متوجه نشده بعدم چهره نبود از پشت گرفتم

اخه کابرای سایت همیشه فکر میکنن کاربرای آقایی ک اینجا عضو میشن داغونن میخاستم ثابت کنم اشتباه میکنن😅😅😅😅😅😅

کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر بودیم، مثل شاخه ها اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد.........یکی از مهمترین ویژگی های آدمای (* امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل او ((* نگران * )) نیستند

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108