پارت 66
شب یکم از اون کیک خوردم و رفتم تو اتاق سپهر و خواب رفتم
اینقدری خوشحال بودم که نفهمیدم چطور خواب رفتم
فردا صبح یه دوش گرفتم کیک رو دوباره گرم کردم که تازه باشه
خب لباس چی بپوشم؟ تو همین فکرا بودم که تلفن زنگ خورد سپهر حتما بود سرخوش رفتم سمت تلفن و گفتم : بله؟ /
سلام بهار جان /
با صدای سارا تعجب کردم و گفتم : سلام سارا جونم خوبی؟ /
ممنون خوبم.... تو خوبی؟ بچه خوبه؟.. /
خوبیم همگی مرسی عزیزم.. چیزی شده زنگ زدی؟ /
عه من اومدم پیش سپهر کلید گرفتم میخوام بیام پیشت خونه /
باشه عزیزم بیا منتظرتم /
باشه پس فعلا قربونت /
گوشیو قطع کردم اه میخواستم برم خونه مامانمااا
ولی خب اشکال نداره تا سپهر بیاد یکم با سارا حرف میزنیم
ده دقیقه بعد در خونه باز شد و سارا اومد رفتم پیشش و همو بغل کردیم
سارا قیافش ناراحت و تو هم بود
بهار : خوبی سارا؟ / آره آره خوبم بشین عزیزم خسته میشی / با سارا رو مبل نشستیم
از چشماش فهمیدم ناراحته
بهار : سارا جان چیزی شده؟ برای سپهر اتفاقی افتاده؟ /