قطع اميد كردي؟ صبح پاشدي، هيچ نگاه كردي؟ به آسمون نگاه كردي؟ نمي خواي اون دم صبح طلوع آفتاب رو، نمي خواي ببيني؟ سرخ و زرد آفتاب رو موقع غروب ديگه نمي خواي ببيني؟ ماه رو ديدي؟ نمي خواي اين ستاره ها رو ببيني؟ شب مهتاب، اون قرص كامل ماه، ديگه نمي خواي ببيني؟ چشمت رو مي خواي ببندي؟
بابا اينا تماشا داره. مي خوان از اون دنيا بيان ببينن اين جا رو. شما مي خواي خودتو به اون دنيا بفرستي؟... ديگه نمي خواي آب چشمه خنك، ديگه نمي خواي بخوري؟ دست و صورتت رو با اون آب چشمه بشوري؟ به اين چهار فصل طبيعت نگاه مي كني، هر فصل يه ميوه مياد. تابستون ميشه يه ميوه مياد. پاييز ميشه يه ميوه مياد. زمستون ميشه يه ميوه مياد. بهار ميشه يه ميوه مياد. هيچ مادري تو يخچال واسه بچه اش اين طوري ميوه نمي ذاره. هيچ مادري به بچه اش اين خدمت رو نكرده كه خداوند به اين بندگانش ارزاني كرده... همه اينها رو قلم بزن. از مزه يه گيلاس مي خواي بگذري؟ نگذر. من ميگم، رفيقتم، ميگم نگذر. حالا ميگذري، بگذر...
حالا ما غريبه، شما هم غريبه. بري دوستت ام، بموني هم دوستت ام. در هر صورت مخلصت، دوستت ام. بموني هم دوستت ام، بري هم دوستت ام. دوستت ام..