سلام من یه پسر بیست ساله هستم.میدونم اینجا بیشتر خانوم ها هستن تا آقایان ولی نظرتان کمکم کرده تا حالا من وقتی بچه بودم انداختن تو دهنمون که برم دختر عمو بگیرم دختر خالم اینکار رو کرد . منم چند باری گفت بهش که دختر عموم میخوام اون موقع بچه بودم و زن عموم و عموم مستقیم نمیگفتن نمیدم. مثلاً زن عموم که خالم هم میشه گفت بزار بزرگ بشین ببینم چی میشه شاید تو عاشق یکی دیگه شدی و شاید اون یکی دیگه خواست . بابام و عموم بردارن و مامانم و زنم عموم خواهر ما خیلی نزدیکم و ازدواج ما خطرناکه اون زمان که میگفتم میگفتن ژنتیکی شاید مشکل بخورین بعد من میگفتم اشکال نداره خودم هم نمیدونم روی چه حسابی این حرفو میزدم بینید من عاشق نبودم فقط دوست داشتم همبازیم بود از بچگیم منم میگفتم باید بگیرمش . و من تا الان که بیست سالمه با هیچ دختری نبودم که حتا دختر خالم میگه امیر هنوز بچه هست بزرگ نشده خوب راست میگه من اصلان مستقل نیستم یه دختری هست که همسایه ما هستش هم سن خودمه اون دختره مستقلی هست خودش میره شهر های دیگه تنهایی کارشو خودش انجام میده و من ازش خوشم اومد کاری نمیتونستم بکنم یا برم بهش بگم ولی به مامانش کمک میکنم باباش دبیه اونا هم به من احترام میگذاره خوده دختر تا منو میبینه لبخند میزنه و بهم نگاه میکنه . من با برادرش خوبم برادرش هشت سالشه خودش به برادرش گفت علی امیر رو زیاد اذیت نکن. یا یه باری کوچه داشتم تمیز میگم گفت خسته نباشید منم دوستش دارم اما پدر مادرم راضی نیستن و میگن برو دختر عموت بگیر نمیدونم چکار کنم اما ازدواج هنوز برام زوده باید روی خودم کار کنم باید پول دار بشم