خانواده خواهرم با ما متفاوت هستن، زیاد حوصله رفت و آمد باهاشون رو ندارم، از طرفی یک ساله اومدن شهر محل زندگی ما، من خودم سرم تو لاک خودمه، خودشم میدونه دنبال دوا دکترم اکثرا. زیاد حوصله مهمون بازی ندارم. همش در مورد کسب و کار و پول حرف می زنن، تمام زندگیشون رقابت با بقیه س. خانواده خواهرم ۵ نفره هستن، یک بار ما رو دعوت میکنند، من و همسرم می ریم، بعدش ما باید اونا رو دعوت کنیم، اگرم دعوتشون رد کنی یا دیر دعوت کنی ! دیگه باهات حرف نمی زنه. بارها هم گفتم طی روز برای نهار با بچه هات بیا، همو ببینیم، حوصله اون شوهرشو ندارم. حالا سالی چند باره کلا، ولی همونم نمی کشم