من باختم دنیای خود را در قمارش ..
باشد برای چشمهایش افتخارش !!
محدود او کردم جهانم را ولی غم ..
آمد از آنجا که نمیرفت انتظارش !!
دنیا تمام زخمهایم را بلد بود ..
اما نمک پاشید روی شاهکارش !!
چشمی که از شعر رقیبان سر درآورد ..
از خوندلهایم میآمد اعتبارش !!
چشمی که با خوندل من شعر میشد ..
آخر بلای جان من شد انتشارش !!
سر به هوا کردن اگر چه کار عشق است ..
سر را به زانو میبرد پایان کارش !!
دنیا به شکلی روبرویم ایستاده ..
حتی خودم در حیرتم از پشتکارش !!
غمگینترین تنهایی دنیا همین بود ..
من بیقرارش بودم و او بیقرارش !!