2777
2789

خیلی کار زشتیه، بعضی خانواده ها با این کارشون شان دخترو میارن پایین. واسه رفت و امد و آشنایی قبل ازدواج صیغه لازم نیست که. مگه عهد قجره؟؟؟؟ ما اصلا بد میدونیم یه دوشیزه صیغه ی کسی بشه.

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

بدن همو ببینن 🤣🤣🤣صیغه برای محرمیت هست ، یعنی دو نفر به هم محرم باشن به گناه نیفتن و فلان ، به این معنا نیست که شلوا بکشن پایین

پوسته ی ظاهری چه اهمیت دارد، درونم ویران است، عباس معروفی، کتاب سال بلوا

بچه‌ها اگه امرور خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تا ۹۹٪ تخفیف داره، هم یه کد تخفیف ۵۰۰ هزارتومنی داره.

کد: ATP5

ارسالشم انگار رایگانه

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

من ی مدت با صیغه برای شناخت بیشتر موافق بودم اینکه فقط حرف بزنیم عین دوس دختر دوس پسر ن اینکه دست بزنیم و ...

ولی بعدش گفتم اگر اومد و نشد ب هر دلیلی بهم خورد ب همسر آیندم چی بگم مثلا

مگه کسی قبول میکنه که حتی دستمون هم بهم نخورده و فقط حرف زدیم😂😂😂

.....

بدن همو ببینن 🤣🤣🤣صیغه برای محرمیت هست ، یعنی دو نفر به هم محرم باشن به گناه نیفتن و فلان ، به این ...


دیگه یه وقتایی این وسطا این اتفاقات هم میفته مخصوصا برای پسرا چون دیگه محرمن و حلالش

زمین زیرپای مردی تشنه به خون پارسیان میلرزید، اسکندر دنیا را با گامهای سربازانش به نام خود سند میزد اما... فاتح هیچ چیز نبود وقتی ایران چون خونی در شریانهای تمدن میلغزید ، کینه سواران یونانی برای غارت غرور ایرانیان زودتر از آفتاب به سرزمینهای اهورایی رسیدند، درچهره پارسیان اما... عشق رنگ فدا کردن جان برای ایران داشت، چشم در برابر چشم نبرد آغاز شد، فرزندان جنگیدند و فرو ریختند، خونهای سیاه سپاه سایه را بر زمین هر چند از تیغ تجاوزسپیدی چهره هاشان رنگین شد، اما هنوز وجود داشتند وقتی از تکه های بدنهاشان روی سرد خاک شرمگین شدسومین داریوش نامش دروغین بود و شجاعتش فقط افسانه جای کوروش و داریوش خالی و افسوس در آن کارزار جوش و خروشها نبودند رستم و پهلوانان شاهنامه ایران در دستان پر نفرت اسکندرشعله خاموشی از آرزوها بودهمچنان میرفت و ویران میساخت، موطنی که خاستگاه رویاها بود، پسر فیلیپ چون موجی سهمگین کشتی متلاطم ایران را به کام خود میکشید وسکانداران وطن را خواب ربوده بودجز یک مرد که همچنان بیدار بودشمشیرش بر دست کمانش بر دوش چهره ای مصمم و پیروز، او شفابخش ایران بیمار بود، کوه ها به مدد آریو برزن در کوچه های تنگ اسکندر را به جنگ فرا خواندند و بیگانگان سلطه طلب همراهش را در زیر سنگهای انتقام به پست ترین درجات بشری راندند.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108