2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اصلا نباشی تو عروسی مگه مهمهه

اصن من خودم عروسممم چرا باید قبل مجلس و مهمانی خودم میرفتم تو عروسی یکی دیگ اونجا همه بهم تبریک میگفتن بعد اونم چی ب عنوان زن صیغه ایی برگام رسمام

بابام بدونه بدش میاد ازشون 😂😂😂خداروشکر قبلش فهمیدم تا اینکه بیان پیش بابام بگن

پدرم همش میگ خودت انتخاب کن بعد تحقیقات همه چی با من

مهم تویی

گیر خانواده سنتی داغون افتادم انگار😂😂😂

اصن من خودم عروسممم چرا باید قبل مجلس و مهمانی خودم میرفتم تو عروسی یکی دیگ اونجا همه بهم تبریک میگف ...

وااااای

چقد بابات خوبه، همون حواست خیلی باشه به خانوادش و اینکه چقد اهمیت میده به حرف بقیه و مامانش. از جای خوب نری جای بد

وااااایچقد بابات خوبه، همون حواست خیلی باشه به خانوادش و اینکه چقد اهمیت میده به حرف بقیه و مامانش. ...

اصن اینجا تو شمال همینشکلی هستن

مخصوصا پدر مادر من ک برادر و خواهرمم گذاشتن با انتخاب های خودشون ازدواج کنن

اگ این حرفا بشه حتی بهم هم بخوره برام مهم نیست باید بفهمن صیغه چیز چرتیه

ممکنه بهم بزنی باهاش؟ دوسش داری یا نه اخلاق خودش چطوریه

الانکه حرف اونارو تایید کرد بدم اومد اما چون پشت تلفن بود حرفامون همین امروز این مطلبو مامانش تو خونمون گفت

باید حضوری پسره رو ببینم حرفامو بزنم بهش

اگ نمیتونه ب خانوادش بفهمونه یا حس کنم تی تیش مامانیه دیگ نمیتونم خودمو بدبخت کنم ک

چون حرف منو خانوادم همینه. ب نظرم باید بفهمه اگ نفهمید دیگ میگم برو ب سلامت

خب دوست بودن دیگه صیغه برای چی بوده؟مگه اینکه مجازی بوده باشه فقط

مجازی نبود دوستی شون کاملا حضوری بود

ولی وقتی دوران عقد رفت و آمد بیشتر شد خصوصا با خانواده متوجه شد دوستم که چه انتخاب اشتباهی کرده

حالا بعضیا تو دوستی و بصورت حرام میبینن حالا صیغه کنن و حلال شن ببینن چی میشه


پسر حلالش باشه بهش دست نزنه پسرا؟ محاله

زمین زیرپای مردی تشنه به خون پارسیان میلرزید، اسکندر دنیا را با گامهای سربازانش به نام خود سند میزد اما... فاتح هیچ چیز نبود وقتی ایران چون خونی در شریانهای تمدن میلغزید ، کینه سواران یونانی برای غارت غرور ایرانیان زودتر از آفتاب به سرزمینهای اهورایی رسیدند، درچهره پارسیان اما... عشق رنگ فدا کردن جان برای ایران داشت، چشم در برابر چشم نبرد آغاز شد، فرزندان جنگیدند و فرو ریختند، خونهای سیاه سپاه سایه را بر زمین هر چند از تیغ تجاوزسپیدی چهره هاشان رنگین شد، اما هنوز وجود داشتند وقتی از تکه های بدنهاشان روی سرد خاک شرمگین شدسومین داریوش نامش دروغین بود و شجاعتش فقط افسانه جای کوروش و داریوش خالی و افسوس در آن کارزار جوش و خروشها نبودند رستم و پهلوانان شاهنامه ایران در دستان پر نفرت اسکندرشعله خاموشی از آرزوها بودهمچنان میرفت و ویران میساخت، موطنی که خاستگاه رویاها بود، پسر فیلیپ چون موجی سهمگین کشتی متلاطم ایران را به کام خود میکشید وسکانداران وطن را خواب ربوده بودجز یک مرد که همچنان بیدار بودشمشیرش بر دست کمانش بر دوش چهره ای مصمم و پیروز، او شفابخش ایران بیمار بود، کوه ها به مدد آریو برزن در کوچه های تنگ اسکندر را به جنگ فرا خواندند و بیگانگان سلطه طلب همراهش را در زیر سنگهای انتقام به پست ترین درجات بشری راندند.

فقط جهت آشنایی وحرف زدنهحالاتودانشگاه بروسرکاربروبعددنبال این مسائل باش


پسر هم دست نمیزنه به همین خیال باشه

زمین زیرپای مردی تشنه به خون پارسیان میلرزید، اسکندر دنیا را با گامهای سربازانش به نام خود سند میزد اما... فاتح هیچ چیز نبود وقتی ایران چون خونی در شریانهای تمدن میلغزید ، کینه سواران یونانی برای غارت غرور ایرانیان زودتر از آفتاب به سرزمینهای اهورایی رسیدند، درچهره پارسیان اما... عشق رنگ فدا کردن جان برای ایران داشت، چشم در برابر چشم نبرد آغاز شد، فرزندان جنگیدند و فرو ریختند، خونهای سیاه سپاه سایه را بر زمین هر چند از تیغ تجاوزسپیدی چهره هاشان رنگین شد، اما هنوز وجود داشتند وقتی از تکه های بدنهاشان روی سرد خاک شرمگین شدسومین داریوش نامش دروغین بود و شجاعتش فقط افسانه جای کوروش و داریوش خالی و افسوس در آن کارزار جوش و خروشها نبودند رستم و پهلوانان شاهنامه ایران در دستان پر نفرت اسکندرشعله خاموشی از آرزوها بودهمچنان میرفت و ویران میساخت، موطنی که خاستگاه رویاها بود، پسر فیلیپ چون موجی سهمگین کشتی متلاطم ایران را به کام خود میکشید وسکانداران وطن را خواب ربوده بودجز یک مرد که همچنان بیدار بودشمشیرش بر دست کمانش بر دوش چهره ای مصمم و پیروز، او شفابخش ایران بیمار بود، کوه ها به مدد آریو برزن در کوچه های تنگ اسکندر را به جنگ فرا خواندند و بیگانگان سلطه طلب همراهش را در زیر سنگهای انتقام به پست ترین درجات بشری راندند.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108