بچه ها من پدرم خیلی بهم تهمتای بد میزنه
مثلا با دوستم میرم بیرون میام خونه میگه دروغ گقتی با دوستت رفتی معلوم نیست کجا میری
میرم باشگاه میگه الکی میگه میره باشگاه معلوم نیست کجا میره
دیروزرفتم عقد دوستم میگه دروغ میگی رفتی عقد رفتی جای دیگه
نوجون بودم من اصلا شماره پسر داییمم نداشتم میگف این با پسر داییش دوسته باهم در تماسن درحالی که منو اون از هم متنفر بودیم
رفتم تعمیرگاه ماشینمو بردم درست کنه میگه دروغ میگه با یه پسر رفته من همون موقه فهمیدم
بعد جالب اینه صبح تا شب مسجده و درحالت سجده و دعا خوندنه
من حلالش نمیکنم پدرمه که باشه حلالش نمیکنم