وقتی وجودم به درد کسی نمیخوره
وقتی یه مفت خور بیش نیستم
وقتی اینقدر بدم که خوبی های خانوادم رو نمیبینم
وقتی ۲۴ سال فقط خانوادم رو عذاب دادم و پیرشون کردم
وقتی یه خواهر یا برادر اشغال عوضی دارم که اونم صد برابر از من بدتره و خراب کاری هاشو گردن من می اندازه و هر کاری میکنم که از خودم جلوی پدرومادر دفاع کنم اما اونا همه چیو از چشم من میبینن چون بزرگترم
وقتی به درد هیچی نمیخورم و هر روزم فقط جنگ و دعواست
کمترین لطفی که میتونم بکنم در حق پدرومادرم
خودکشی هستش
واقعا دوست دارم بمیرم
نمیخوام خدایی نکرده به خاطر دعواهای من و اون بیشعور به خاطر بی احترامی های من و مشکل روانیم پدرومادرم خدایی نکرده مریض بشن یا سکته کنن یا ...
میخوام قبل از همه اینا همه چیو تموم کنم
میخام بار سنگینی که این همه مدت متحمل شدن رو از دوششون بردارم
میشه همچین ادمی خودکشی کنه ؟ آخه داره در حق خانوادش لطف میکنه داره به نفعشون عمل میکنه داره اونارو راحت میکنه
یعنی باز هم جهنمی میشم؟