بچها من دارم میمیرم یعنی واقعا دو روزه دارم از حرص جوش سکته میکنم
خواهرم قرار بود این هفته بیاد خونمون شوهرم بش اصرار کرده بود حتما بیا حتما اونم کفته بود اکه تونستم باشه اول هفته گفت میاد
وسطای هفته تصمیم گزفت نیاد خودمم خیلی کار دارم اصلا تمایل نداشتم این هفته بیاد اقا من اینو به شوهرم کفتم خون به جیگر من کرد چرا خواهرت نمیاد خواهرت هیچ ارزشی ب تو نمیزاره باید میومد جرا نیومد مگه نکفته بودم باید بیاد گفتم شاید کار داش نه چه ماری ابکی کارای دانشگاهشو بهانه کرده با دوستاش میخواد بره بیرون
اون به من احترام نزاش
ما ی شهر دیگه خانوادم ی شهر دیگه خسته شدم هر کاری دلش خواس کرد دس رو من بلند کرد بار دوم منو زد از خونه اومدم بیرون
اصلا دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم