سلام
خلاصه رمان:
دختره دبیرستانیه یه روز میره حجره فرش فروشی باباش یه پسری میاد تابلو فرش میخره،تو یه نگاه عاشقش میشه بعد شمارشو پیدا میکنه و از طریق دوست پسر رفیقش که اسمش نوید(دوست همون پسره تو حجره هستش) به عنوان فاحشه میره خونه پسره که یه شب باش بگذرونه همین روند ادامه پیدا میکنه تا عاشق هم میشن از پسره حامله میشه بعد به کمک یه پسره کافه دار میره شمال زندگی میکنه چون فکر میکنه پسره خودشو وبچشو نمیخاد وقتی برمیگرده و میخان به زور بدنش به پسر عموش یا عمش که پسره سر میرسه نمیزاره و یکی دیگه از رفیقا پسره به اسم مهرداد هم با خواهر همین دختره در ارتباطه بعد اصالتا ترک هستن و خیلی سخت گیر ن خانواده دختره
اسمشو میشه پیدا کنید