راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
از صمیم قلب خودمو دوست دارمو با افتخار میگمهیچکس (هـیـچـکـس) ارزش نداره بخاطرش خودمو ناراحت کنم :) اینو بدونید تنها کسی که مسئول شاد کردن شماست خودتونید معلم زبانشدنممبارک
کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
من میفهممت عزیزم اصلا کلا سپهریه جوریه,هرکی میبیندش یجوری میشه,مام یجوری شدیم,شوهرمم یجوری شد ...
اصلا این یارو خودش یجوریه😂
از صمیم قلب خودمو دوست دارمو با افتخار میگمهیچکس (هـیـچـکـس) ارزش نداره بخاطرش خودمو ناراحت کنم :) اینو بدونید تنها کسی که مسئول شاد کردن شماست خودتونید معلم زبانشدنممبارک
عزیزم ایشون دوتا کاربری داشته ترکیده از ادامه اون ماجراها قطره رو میچکونه
کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
اونم یه دوست پسر(خییالی یا واقعیشو نمیدونم) به اسم سپهر داشتو هی می اومد برامون از کاراش تعریف میکرد گریه میکرد😐
سپهر ها مرض دارند😁
کلا
از صمیم قلب خودمو دوست دارمو با افتخار میگمهیچکس (هـیـچـکـس) ارزش نداره بخاطرش خودمو ناراحت کنم :) اینو بدونید تنها کسی که مسئول شاد کردن شماست خودتونید معلم زبانشدنممبارک