پریروز رفتم فروشگاه خرید کردم، نان و شیر رژیمی خریدم و یه سرکه بالزامیک شد یه تومن
تو کارت شوهرم هیچی نبود از کارت خودم کشیدم
امروز از اون یکی کارتش زدم به کارت خودم (نگید اجازه و فلان... اولا که از وقتی رژیمم ما هر ماه این خرید رو انجام میدیم، دوم همه زندگیش زیر دست منه... نمیخواست بدون اجازه دست بزنم راهشو می بست)
پاشد الم شنگه کرد و اینا... اهمیت ندادم چون کار همیشه شه، پول میده ولی به زور
یه دفعه برگشت گفت هر دفعه هم که نون میخری همه رو آبجیت میخوره😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
اون روز اومده بودن خونمون دوتا دونه خورد چون هیچ خوراکی ای هیچوقت تو خونمون نیست،،، نه بيسکوئيت نه چیزی😑 ، تازه هر وقتم میان واسه کمک میان، و ما خیلی بیشتر میریم اونجا، حتی خیلی وقتا شده مامانم میوه از خونشون بیاره بس که هیچی تو خونه ما نبوده (قبلا حتی میوه هم درست نمیخورید، الان بهتر شده)
خواهر خودش 20 سالشه میاد خونمون اگه یه چیزی باشه باید تموم کنه، اون روز بعد مهمونی موند اینجا همه چاکلت های روی ژله های تو یخچال رو شب جمع کرده بود خورده بود عملا ژله ها دست خورده شده بودن (دهنی نبودن) ژله ها رو گذاشته بود😐 ، من چیزی نمیگم،میگم درست نیست لقمه مهمون رو شمردن
ولی شوهرم بارها شده سر یه نون، سر یه شکلات، سر یه بستنی، حماقت میکنه
اعصابم خرد میشه
همیشه هم اینجور نیست که آدم بشونتش سر جاش یه بار خوبه یه بار بد، تکلیف نداره