یکم دیگه ادامه پیدا کنه پنیک و سکته میکنم خیلی ناراحتم هرلحظه دارم به این فکر میکنم یهو تو لحظه های خوشم که اینا موقتیه یا عزیزان از دست میرن دور از جونشون هزار بار یا اینکه یه روزی دیگه قرار نیست همچین حسی داشته باشم و قراره مرده باشم. تو اون دنیا مامان بابامو اگه همه دور از جون بمیریم میبینم؟نمیخوام سنمو بگم ولی باز میگم نوجوونم و کوچیکم. قبلا میگفتم یا خدا خیلیه تا فلان سالم شه ولی الان خیلی راحت همونقدر سالمه. میترسم راجب سنای بالا تر اینجوری باشه به اندازه یه پلک زدن یهو به خودم بیام ببینم ۸۰ سالمه یا اینکه دارم میمیرم. با مامانم چندبار راجبش حرف زدم ولی حس میکنم اعصابش خیلی خورد میشه نمیخوام کشش بدم و فعلا ریختم تو خودم. حواسمم حتی پرت نمیشه بدبختی.
زندگی یک مسیر پرفراز و نشیبه از امروز لذت ببر عزیزم شما هنوز اول مسیر هستی
برات آرزوی عمر طولانی کنار عزیزانت دارم🌱💚
ترسناکترین گم کردن، گم کردن خودته... من خودمو گم کردم دعا کنید بتونم پیداش کنم(یه دوره ی طولانی خودمو گم کرده بودم باید از اونایی که دعا کردن برام متشکر باشم الان خیلی بهترم😊 خدایا شکرت...)
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
رآهی داری که وقتایی که خوشی بهش فکر نکنی؟ من خیلی این آزارم میده. با هوشمصنوعی هم حرف زدم و نمیخوان حتی مشاور بگیرم چون کی روش میشه حرف بزنه با مشاور رو در رو😭
اخه دست خودم نیستش. اگه موضوع راحت بهش فکر نکردن و مشغول کردن خودم بود تاپیک نمیزدم واقعا خیلی رندوم این فکرا همیشه هستن و جایی نمیرن کم کم میخوام بخاطرشون گوشه گیر تر بشم