سلام دوستان خوبم
من چندین ساله عضو نی نی سایتم اما چون نمیخواستم شناسایی بشم با کاربری جدید اومدم.
امیدوارم دردی که من دارم می کشم رو هیچ بشری تجربه نکنه، بچه ها من فروپاشیدم و داغون شدم...
من ۱۸ ساله ازدواج کردم و ۳ تا دختر دارم.تو سن کم ازدواج کردم و الان ۳۲ سالمه.شوهرم بازاریه.
سال قبل اتفاقی چیزایی فهمیدم که تو یک ماه سرم کامل سفید شد... و تصمیم صددرصدی برای طلاق گرفتم. فهمیدم شوهرم با یک دختر ۲۲ ساله رفیق شده و پیام هاشون رو دیدم، س...ک....س چت ها و صحبت از قرارهاشون رو دیدم....هک کرده بودم شوهرم و ۳ ماه کامل میفهمیدم چکار میکنه اما طبق توصیه چند تا وکیل به روم نیاوردم ک مدرک جمع کنم برای طلاق.خلاصه بعدتر فهمیدمبا یک زن دیگم رفیقه در حد پیام چون اون شهر دیگه بود.
بعد تر فهمیدم این آقا از وقتی من دختر اولم رو حامله بودمبه من خیانت می کرده، با زن عموش، با معلم دخترم، با بعضی از مشتری هاش، با دوستای خودم و.......
یعنی حرم سرا داشته واسه خودش.
با یک زن آشغالم بوده ک این بیشتر از همه منو میسوزونه.چون اون زنه از آشناهای دور ما بوده و بعد از من پیش شوهرم چرت و پرت گفته که آره زن خودتم نامزد داشته قبل تو و به تو دروغ گفتن و هزااار تا زر دروغ پشت سرم زده.یعنی هم با شوهرم دوست شده با ۴ تا بچه، هم منو خراب کرده....اون مدتی که با این زنه خراب رفیق بود میومد خونه همش با من دعوا و جنگ داشت که تو خرابی و تو دوست پسر داشتی و .....هر حرفی اون زنه زیرش بهش میگفت میومد و منو خون جگر میکرد...
تمام این زنای کثافتی که شوهر الدنگم باهاشون رفیق بوده رو من میشناسم و باهاشون سلام و علیک داشتم مثل احمقا... ولی نمیدونستم پشت سرم چی میگذره.
من رفتم برای طلاق و ده بار خانوادش اومدن و مجلس و مجلس کشی که ببخش.منم حق طلاق و مهریه کامل و ویلا و خونه و ماشین ها و مغازه ها و حضانت وهر چی داشت خلاصه ... رو گرفتم و برگشتم.اولاش خیلی سخت بود با این ک شوهرم مدام خودشو میزد و گریه میکرد و که غلط کردم و بچگی کردم و... من ازش متنفر بودم اما کم کم رفتم مشاوره و آروم تر شدم.
میدونم کسی ک این همه هرزه بوده شاید دوباره تکرار کنه.اما اصلا برام مهم نیست چون تمام چیزایی ک داشته رو گرفتم و میتونه با لباس تنش بره از خونم.
درباره انصرافم از طلاق
من اگر می رفتم خونه پدرم هیچ پشتوانه ایی نداشتم و دخترامم چون کوچیک بودن ازم می گرفتن. خلاصه خیلی بالا پایین کردم و برگشتم.
شوهرمرو هنوز هک دارم و میدونم دیگه غلطی نمیکنه. خودش خطشو عوض کرد و تل و اینستا و... رو پاک کرد.خلاصه گفت فقط حلالم کن من آدم شدم، که من حلال نکردم.....
حالا فقط یک فکر داره منو میکشه
اونم انتقامه
از زنای شوهر و بچه داری که برای پول با شوهرم دوست شدن.میخوام یک جوری به گوش شوهراشون برسونم که پای شوهر خودمم گیر نشه. حداقل اون زنا رو بترسونم که با ترس لو رفتن کارشون یکم از دردی ک من کشیدم رو بچشن. مخصوصا اون زنه کثافتی که پشت سر منم چرت و پرت گفته.
.
دوستایی که مغز فعالی دارین، من فکرم قفل شده. اصلا نمیدونم چکار کنم. بهم کمک کنین
چکار کنم که اون زن های هرزه بترسن و یا لو برن
خواااااااهش میکنم فقط کسانی که ایده دارن بمن کمک کنن و از نوشتن پیام هایی که چطور بخشیدی و چطور شوهرتو تحمل می کنی و.... خودداری کنید.
چون خودم آگاهانه، سر دوراهی سرنوشت سه تا دخترم و زندگی خودم، دخترام رو انتخاب کردم.
اینم نگین که بگذر ازشون چون اصلا نمی تونم و تنها راه آروم شدنم همین انتقانه....
پیشاپیش ممنونم از همتون