اسم یه رمانی رو میخوام که داستانش اینطوریه که یه دختر تو شرکت یه پسری کار میکنه و ازش درخواست وام میکنه برای ازادیه پدرش که تو زندانه و پسره که عاشق دختره شده از این فرصت سواستفاده میکنه و به دختر پیشنهاد صیغه میده..میره زندان و حقیقتو به پدر دختره میگه و بهش میگه اگه تا تموم شدن مدت صیغه نتونست دختره رو عاشق خودش کنه بیخیالش میشه..پسره از خانوادش طرد شده و فقط مادربزرگش دوسش داره و عقیمه و....اسم پسره فک کنم کیان بود..کسی این رومانو خونده؟؟؟؟