داشتیم حرف میزدیم خواهرم غیر عمد زد تو سینه ام و دید خیلی بدی گرفت بعد به مامانم گفتم که اینجوریه و اینا گفت عه ؟ باشه 💔 یعنی داشتم باهاش بحث میکردم که چرا واست مهم نیس آخه چند ساعت قبلش خواهرم دندون شیری اش افتاد داشت خودشو میکشت که وای خون دندون بچم بند نمیاد الان من دارم از درد میمیرم یه ذره برات مهم باشه اومد گفت که چرا داد میزنی ساعت دوازدهه و در رو باز مرد گفت اگه میخوای خالی بشی داد بزن و اینا گفتم من زمانی خالی میشم که برات مهم باشه بعد رفت تو اتاقش درو بست منم اومدم تو اتاقش بهش گفتم که حالا که اینجوریه من بمیرم برات مهم نیس تو هم بمیری برای من مهم نیس گفت مهم نباشه درک منم درو کوبیدم و رفتم تو اتاق خودم درو چنان کوبیدم که دیوار ها لرزید مامانم اومد درو باز کرد گفت چته دیوار ها لرزید منم مثل خودش بهش گفتم عه ؟ باشه گفت چرا اینجوری رفتار میکنی رفتارات بده و اینا گفتم مث خودت رفتار کردم لطفاً حرف های بی راه و مسخره نزنید حالم خیلی بده لطفاً درک کنید و باهام درد و دل کنید و درباره اتفاقاتی که افتاد بهم نظر بدید ممنونم
کلا خانوادهای ایرانی بدلیل وجود شرایط آموزشی بد اصلا نمیتونن بچه تربیت کنن همشونم بین بچها فرق میزارن پدر مادر منم همینن تا فهمیدن وارد رابطه جدی شدم بخاطر پسره باهام خوب رفتار میکنن