2777
2789
عنوان

رمان عاشقانه 😍

| مشاهده متن کامل بحث + 5845 بازدید | 125 پست

دکتر اومد اما هر چی ازش پرسیدم جوابم رو نداد تا موقع رفتن محکم مانتوش رو گرفتم

_خانم دکتر تمنا میکنم جون عزیزتون ، شما خودتون مادرید منم مادرم بچم زندس ؟ سالمه ؟

یکم مکث کرد ، پروندم رو دوباره بررسی کرد

قلبم محکم تو سینه میزد طوری که صداش رو میشنیدم ‌.

خانم دکتر لبخند زد

 انگار لبخندش آب رو آتش بود آروم شدم ، منم لبخند زدم و ازش تشکر کردم و بهش قول دادم که برای سلامتی بچه هاش همیشه دعا کنم.

بالاخره از بیمارستان مرخص شدم و تمام پول رو پدرم پرداخت کرد ، پدرم مهربان بود اما وقتی تحت تاثیر مادرم بود ، خوب پدری نمیکرد.

🌼 یاد خدا آرامبخش دلهاست 🌼 تمنای دعا ⚘ رمان من که برا اساس واقعیته☺رمان عاشقانه 😍

تمام اون ۹ ماه رو کار کردم و پول جمع کردم سامان هم گاهی زنگ میزد و حالم رو میپرسید ، گاهی حتی میشد که دو ماه هم زنگ نزنه .

 بلکه بتونم یک خونه ای بخرم . اما نشد ، فقط میتونستم خرجم رو بدم تا منتی از سمت مادرم سرم نباشه .

بچم به دنیا اومد و باز هم پدرم پول بیمارستان رو داد اما هیچکس برای دیدن دختر کوچکم نیومد ، فقط پول بیمارستان رو داده بودند .

تنها برگشتم خونه با سوگل نازنیم که باعث میشد بی قراری هام آروم بشه .

هیچکس جواب سلامم رو نداد ، مثل همیشه رفتم تو اتاقم و وسایلم رو که جمع کرده بودم برداشتم ، تصمیمم رو گرفته بودم . رفتم خوابگاه دانشگاهی که درس میخوندم ، موقعی که باردار بودم برای فوق خوندم و قبول شدم ، تنها راهی بود که میتونستم خودم و بچم رو نجات بدم . اما بهم اتاق ندادن چون مجرد نبودم ، رفتم بهزیستی اما اونجا هم قبولم نکردن ، به ناچار برگشتم پیش پدر و مادرم . دوباره همون منت ها شروع شد اما اینبار قضیه طلاق جدی شد .

🌼 یاد خدا آرامبخش دلهاست 🌼 تمنای دعا ⚘ رمان من که برا اساس واقعیته☺رمان عاشقانه 😍

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

ده روز بعد با  سامان قرار گذاشتم که بیاد محضر تا جدا بشیم ، سوگل رو هم بردم تا ببینتش ، بالاخره پدرش بود و حق داشت که بچش رو ببینه . تا سوگل رو دید خشکش زد فقط نگاش میکرد ، اروم خوابیده بود ، اومد جلو و لپش رو بوسید . انگار مهر سوگل به دلش افتاد ، من رو نگاه کرد سوگل رو نگاه کرد

_بیا بخاطر دخترمون دوباره شروع کنیم

باورم نمیشد که این همون سامان است که چند ماه پیش برای طلاق پرپر میزد !!!

_چی شد که نظرت عوض شد؟!!

_خب دلم نمیخواد دخترمون اذیت بشه ، مهناز خواهش میکنم بخاطر...راستی اسمش چیه ؟!

چه پدری !!!

_سوگل

_به خاطر سوگل مون

اشک تو چشماش حلقه شده بود ، انگار سوگل باعث خوشبختی دوباره مون شد ، من بعد سه روز فکر کردن بالاخره قبول کردم که زندگی دوباره ای بسازیم اما اینبار با حضور یک عضو جدید به نام سوگل !

رفتار خانوادم بهتر شد ، و من به همان هم راضی بودم .

با سامان رفتیم یک مشاور دیگه تا مشکل شک اش برطرف بشه ! بماند که به چه بهانه ای راضیش کردم که بیاد .(برای اینکه والدین بهتری بشیم و بچه داری یاد بگیریم)

سامان خیلی سوگل رو دوست داشت ، و همین علاقه باعث خوشبختی هر سه ما شد ....


پایان ☺


امیدوارم خوشتون‌ اومده باشه درمورد سرگذشت هرکس یا در مورد هر چیزی سوال داشتید ، پاسخگو هستم 😊

🌼 یاد خدا آرامبخش دلهاست 🌼 تمنای دعا ⚘ رمان من که برا اساس واقعیته☺رمان عاشقانه 😍
خوب بود دستتون دردنکنه.👏👏👏 بازم میخواید بزارید؟

سلامت باشید ممنون از شما که دنبال کردید 🙂

نمیدونم خب اگر مورد پسند باشه شاید بزارم ولی ایندفعه طولانی تر 

🌼 یاد خدا آرامبخش دلهاست 🌼 تمنای دعا ⚘ رمان من که برا اساس واقعیته☺رمان عاشقانه 😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

برند سازی

bluesky09 | 31 ثانیه پیش
2791
2779
2792