2777
2789
عنوان

رمان عاشقانه 😍

| مشاهده متن کامل بحث + 5941 بازدید | 125 پست
تیکه تیکه میزارم فردا شب دور و بر ۱ بیای ادامشو گذاشتم تا آخر هفته تموم میشه

باشه

رمانت جذابه

ایول😍😍😍

عشق من همسرعزیزم تو بهترین اتفاق زندگی منی،تا لحظه آخر عمرم عاشقتم،جونم فدای تو که عزیزترینمی😍

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام،بقیه رمان😊😊😊[/QUOTE]


[QUOTE=62255873]چی شد[/QUOTE]


[QUOTE=62254157]سلام بقیه رمان نمیزارید؟؟


اومدم اومدم جایی بودم 

🌼 یاد خدا آرامبخش دلهاست 🌼 تمنای دعا ⚘ رمان من که برا اساس واقعیته☺رمان عاشقانه 😍

اما....


_شما یک تفاوت هایی با هم دارین که شاید سخت باشه که با هم کنار بیاید . تا حالا به طرز صحبت کردن همسرت دقت کردی؟

_مگه چطوری حرف میزنه ؟!

_ببین عزیزم اون بیشتر آزادی طلبه یعنی راحت صحبت کردن رو به مودبانه صحبت کردن ترجیح میده و این ممکنه برات آزاردهنده باشی. و همینطور تو که ممکنه اعتقادات محکمی داشته باشی اما همسرت شاید حداقل با چند نفر بوده باشه و این هم یکی دیگه از مورد های تفاوت تون هست.

_میدونم اما خب دارم روی این تفاوت ها کار میکنم که اونم شبیه خودم کنم فکر کنم جواب هم داده چون دیروز سر یک موضوع ساده خیلی غیرتی شد

_ تغییر یک مرد میتونه خیلی سخت باشه ، همسرت انعطاف کمتری داری ، برات پیشنهاد دارم .... چطوره که تو خودت رو تغییر بدی ؟ تو خودت رو باب دل اون کن . الان دیگه جامعه اینطوری شده . چرا تو اینطور نباشی ؟ممکنه که اون لحظه غیرتی شده باشه ، اما حتی با در نظر نگرفتن دوستی های قبل ازدواجش که من بهشون مطمئنم ، نوع زندگی اون متفاوته ... ببین عزیزم شما دو نفر یا باید با هم ازدواج نکنید یا اینکه تو خودت رو تغییر بدی چون اونطور که من فهمیدم همسرت یک مقدار لجبازه و سخت میشه تغییرش داد. برو روی پیشنهاد من فکر کن اگر که موافق بودی به منشی زنگ بزن و دوباره یک وقت بگیر تا بهت بگم چکار کنی.


🌼 یاد خدا آرامبخش دلهاست 🌼 تمنای دعا ⚘ رمان من که برا اساس واقعیته☺رمان عاشقانه 😍

آروم از مطب دکتر خارج شدم ... حالم دست خودم نبود ، دلم میخواست که میگفت شما به درد هم نمیخورید به جای اینکه به من بگه تو خودتو تغییر بده. خب جامعه اینطور شده که شده . منم باید خودمو مثل اونا بندازم تو چاه .

خیلی عصبانی سوار ماشین شدم

_چی گفت

_ هیچی فردا یک دکتر دیگه وقت میگیرم این اصلا هیچی نمیفهمه نمیشه اصلا بهش گفت مشاور

_خب بگو چی گفت ؟

_ نگم بهتره ! برو دیگه برو خونه دیرم شد

🌼 یاد خدا آرامبخش دلهاست 🌼 تمنای دعا ⚘ رمان من که برا اساس واقعیته☺رمان عاشقانه 😍

یکم از دستم ناراحت شد اما هیچی نگفت تا شب انقدر از دست دکتر ناراحت بودم که شام هم نخوردم شب موقع خواب به خودم قول دادم که برای لجبازی با دکتره هم شده با سامان ازدواج کنم و من اونو تغییر بدم. عزمم رو جزم کردم .


فردای اون روز بهش پیام دادم که بعد از ظهر بیا دنبالم باهات حرف دارم . بعد ازظهر که اومد رفتیم امامزاده صالح ، خودم بهش گفتم بره اونجا میخواستم تو یک مکان معنوی باهاش حرف بزنم . کلی در مورد اینکه میخوام مقید باشه باهاش صحبت کردم و دلیل آوردم . اونم قبول کرد . وای باورم نمیشد با چهارتا دلیل ساده راضیش کردم . اون دکتره فقط باید بیاد ببینه ...

🌼 یاد خدا آرامبخش دلهاست 🌼 تمنای دعا ⚘ رمان من که برا اساس واقعیته☺رمان عاشقانه 😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108