من پسرم ۲۸ سالمه(موضوع تاپیک های قبلیم)
عاشقش بودم احترامش کردم خودش و خانواده ش
بند کفش ها بستم بهترین کادو گرون ترین
براش گریه کرذم از شدت عشق
فقط زبون باز نیودم
رفت با ی ادم زبون باز ک زندان رفته
باباش گفت ما پرروی و زبون برامون مهمه
دیگه هیچوقت ازدواج نمیکنم و سمت هیچ دختری نمیرم