نمیدونم چرا خیلی دلم پر بود و عصبی بودم
دعوامون شد منم شروع کردم به گله و شکایت تا اینکه به تحقیر رسید
اونم برای اولین بار زد تو گوشم
این روزا شدیدا تحت فشار روانی خانواده و شغلشه ، پدر و مادرش باهم مشکل دارن
از لحاظ کاری هم خیلی تو فشاره خیلی
سریع پشیمون شد و اومد التماس معذرت خواهی کرد
من انقدر گریه کردم که گفت تو خیلی خوبی من نمیتونم تو رو خوشبخت کنم
اونم پابه پای من هق هق کرد تا چند ساعت
دلم خیلی گرفته
هیچوقت اندازه لیاقتم باهام رفتار نشد
خوشبحال دخترایی که ارزششون و میدونن