دوستان من پدرمو بهمن ماه از دست دادم
پدرم بیمار بود بیمار دمانس FTD خیلی بیماری وحشتناک بود از الزایمرم بدتره طوری ک طرف رو تو ۲ سال از پا میندازه که حتی نتونه راه بره و بتدنه یک کلمه حرف بزننه
تو خانواده و فامیل ماهم هیچکسی این بیماری رو نداشت ک پدرم تو سن ۵۸ سالگی گرفت ولی احتمالا بخاطر استرس زیااد مالی و سکته های ریز مغزی پدرم اینجوری شد
خلاصه اینکه پدرم از ذهنم بیرون ، همش بهش فکر میکنم ، وجودشوو حس میکنم،خیلی دلم واسش تنگ میشه اصلا نمبتونم فراموشش کنم هرروز انگار بدتر عذاب میکشم
از ی طرفم نگرانم نونه خودم مبتلا بشم به این بیماری
از صبح تا شب خونه نشستم و با کسی ارتباطی ندارم ن کتاب میخونم ن ارتباط دارم با.کسی ....
تو ذهنم جنگه