من خواب دیدم رفته بودم یه جایی یه کانکس بود یه قبر بلند و بزرگ توش بود ( یعنی قبره داخل کانکس بود) فقط یه دریچه کوچیک داشت مردم میومدن داخلش پول مینداختن یه نور سبز رنگ هم بود انگار یه لامپ سبز داخلش روشن کرده بودن
یه خانم کنار کانکس بود عرب بود یه ظرف سنگی داشت داخلش چند تا شکلات و تکه کاغذای کوچیک سبز رنگ بود منم دو تا شکلاتش برداشتم یهو مامانم اومد دوتاش ازم گرفت ولی من دوباره یکیش ازش گرفتم رفتم پیش همون دریچه کانکس شکلات انداختم توش سرم اوردم نزدیک دریچه یه نور سبز رنگ دیدم و یه بوی خیلی خیلی خوبی میداد به عمرم همچین بویی اصلا به مشامم نرسیده بود انقدر خوب بود که گفتم خدایا چه بوی خوبی میده بوی گل میده