راستش یه موضوعی خیلی اذیتم میکنه و اگه امشب با کسی حرف نمیزدم دیوونه میشدم چند سال پیش خواهرم دچار افسردگی شده بود و حدود دو ساله که حالش بهتره ولی چون پنج ساله پشت کنکور مونده این موضوع هرسال باعث میشه دوباره حالش بد بشه و امسالم که نزدیک کنکوریم و منم باهاش کنکور دارم حالش خیلی گرفته است هرسال نا امید تر از سال قبل میشه و برای این لعنتی رو روانش مایه میذاره با اینکه خیلی صمیمی هستیم و خیلی تلاش میکنم تا دوباره اون حس بد سراغش نیاد و افسردگیش دوباره عود نکنه هرکاری میکنم اما احساس میکنم کافی نیست و هرکاری که میکنم داره کم کم به سمتش میره حتی امشب به شوخی گفت که اگه امسال قبول نشم امیدوارم بمیرم میدونم شاید شوخی کرده باشه اما واقعا میترسم اگه منظورش کشتن خودش باشه چی نمیدونم چیکار کنم هیچ راهی جلوم نیست دارم دیوونه میشم میترسم از اینکه از دستش بدم یا مثل پنج سال پیش بشه هنوزم عذاب وجدان دارم که پنج سال پیش نتونستم متوجه افسردگیش بشم و اون تنها باهاش جنگید اون یه جورایی مهم ترین آدم زندگیم بعد از مامانمه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دانشگاه آزاد یه رشته خوب بخون با رشته های با سوابق دانشگاه دولتی رو بره
رتبه اش هرسال بهتر از سال قبل میشه و میتونه همه رشته ها رو بره ولی گیر داده به پزشکی و حاضرم نمیشه آزاد بره امسال به زور راضی شد که اگه تونست دارو هم بره