۶ شب پیش خونه ی مادرشوهرم بودیم و کلا خانواده اونا با ازدواج ما مخالف بودن ولی ماهمدیگرو خیلی دوست داشتیم و ازدواج کردیم با وجود مخالفت ها بخاطر اخلاف سنیمون. یهو برگشت و بهم گفت که چرا بچه نمیاری، گفتم که مامان جون ما تازه ازدواج کردیم و فعلا برای خودمون فضا میخوایم، خاله. ی شوهرم که اونجا بود با یه لحن بد گفت شایدم نازایی؟
دیگه نتونستم تحمل کنم و گفتم لطفا سرتون رو از کو*ن ما بیرون بیارین بیرون و توی خودتون فروش کنین.
اینو که گفتم دخترش بلند شد که میخواستند زن شوهرم کننش قبل من
یهو بلند شد و کوبوند تو صورتم، شوهرم پا شد زد تو دهنش و منو کشون کشون کشید بیرون و با سرعت وحشتناکی رانندگی کرد به سمت خونه و بینش دستم رو انقدر محکم گرفته بود که حتی تا همین الان هم دستم کبوده.
وقتی رسیدیم خونه حتی در رو قفل نکرده بود که شروع به کتک زدنم، اونقدر منو وحشتناک کتک زد که من همش جیغ میکشیدم و چندتا از همسایه ها سریع اومدن و چون در باز بود تونستن سریع نگهش دارند که من را نزنه،
بعد از اون سریع خانوادم اومدن بردنم بیمارستان و باورپون نمیشه تا دو روز هنوز صورتم کامل کبود بود، من فقط ۲۱ سالمه و الان تو خونه بابام نشستم برا طلاق، فامیلامون میگن نباید تث این سن ادم طلاق بگیره، ولی من واقعآ نمی تونم برگردم پیش اون هیولا، تو رو خدا بگین چیکار کنم خیلی فشار رومه