2777
2789
عنوان

بهم گفت سادیسمی 🙃 🙃💔

362 بازدید | 33 پست

بچه ها داستان زندگیمو میخوام بگم متن آماده هست من اصلا حالم خوب نیست به حدی پودر شده تموم وجودم که با ۱۷ سال سن فقد ۵ ساله که افسردگی شدید دارم کوچکترین کاری از دستم بر نمیاد اینو میگم بدونید من خیلی داغونم خیلی زیاد🥲💔

هستید؟

آقایون قبل از اینکه بهم درخواست بدن آدرس خونه مادرشون هم لطف کنن

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مامان من یه رفتار خیلی بدی داره اینکه من حس میکنم معنای احترام رو کاملا اشتباه میفهمه من تا الان با این سنم هیچ وقت جایی که دوست داشتم رو نرفتم هیچ وقت تنهایی بیرون نرفتم و در کل حق انتخاب رو از من گرفتن و منو از تمامی جوانب کنترل میکردن و با این حال که این بلا رو سر من آوردن هنوز هم معتقدن که من بی احترامی میکنم مثلا رفتار مامانم همش با هدف این هست که من کنترل بشم مثلا من توی یجای خلوت تو پارکینگ داشتم همینجوری رانندگی میکردم بعد مامانم کاملا بی دلیل برمیگرده میگه همینجا وایسا ! بهت گفتم اینجا وایسا و هیچ دلیلی نداره حتی خودش به زبون میاره که میخوام ادب بشی و بعد که می ایستم ۳۰ ثانیه بعد میگه حالا میتونی حرکت کنی !!! این یه مورد بوده فقط میخوام بگم این مدلی هست ........یعنی من از جوونیم تا الان هیچی جز افسردگی نفهمیدم و هنوز محکوم میشم به بی احترامی! من خیلی وقته ناخنام مدلی که دوست دارم شده و میخواستم برم ژلیش کنم خیلی وقته قصدشو داره دیروز به مامانم گفتم بعد گفت نه باید صبر کنی ! میگفتم چرا میگفت نه باید صبر کنی هر وقت من گفتم تا ادب بشی 😑😶😶😶 بعدش اومد تو اتاقم چونه میزد با من و وایساد فوحش دادن به من ! حالا به من چی میگفت ؟میگفت که تو خودتو جلو بابات عین سگ مرده میکنی و لالی و اینا 🥲💔منم گفتم کسی حق داره به من بی احترامی کنه و چنین اجازه رو نمیدم و برو بیرون ! این اولین برخورد من بود با رفتار هایی که باعث شده بود با ۱۷ سال سن ۵ سال افسردگی شدید داشته باشه ! حالا نصف شب مامانم خواب ترسناک دیده بود و تو خواب داشت جیغ میزد من ریدم به خودم قشنگ بیدار شدم رفتم پیشش بغلش کردم براش آب آوردم بعد خوابید و مامانم معتقد بود کهچون من گفتم حق بی احترامی به من رو نداری اعصابش رو خورد کردم و باعث شدم حالش این مدلی بشم

خدا شاهده قسم میخورم هر وقت به اندازه سر سوزن از خودم دفاع میکنم یطوریش میشه یا قلبش درد میگیره یا سرش یا کمرش یا کابوس میبینه !


همین الان مامانم اومده بود میگفت دیشب من اینطوری شدم تقصیر تو بوده داداشم از اون طرف گفتن این اصلا آدم نیست و خطاب به مامانم گفت اینو گوه تو دستشویی ببین تا اعصاب خودت خورد نشه !!

آقایون قبل از اینکه بهم درخواست بدن آدرس خونه مادرشون هم لطف کنن

چند روز پیش من تو اتاقم بودم در هم بسته بود آهنگ گذاشته بودم برا خودم قر میدادم ( به گو.ه خوری افتادم😒) بابام با مدعی ترین حالت ممکن آمده تو اتاق میگه کی به تو گفته آهنگ گوش بدی ؟؟؟..... اصلا تو چرا باید آهنگ گوش بدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه من به تو نگفتم بیا خونه تمیز کن و جارو بکش؟؟؟؟؟؟؟ اینا رو با داد میگفت بعدشم گفت از این به بعد در اتاقم ببندی درو بر میدارم و گوشیم ازت میگیرم فقد زمان امتحان حق داری استفاده کنی!!!!!

بعد من ۱۷ سالمه تا الان یبارم نزاشتن من برم بیرون کلا به معنای واقعی من زندانیم 😐😐هر وقتم گفتم فلان تایم با فلان دوستام میخوام برم فلان جا خیلی جدی بهم خندیدن و مسخرم کردن که از کی این تصمیما رو برا خودت میگیری ؟؟؟؟ تا زمانی که اینجا هستی اختیارت با ما هست بعد از ازدواج هم اختیار و کنترلت دست همون مرده......

بهم میگن ما از این قوانین ها نداریم بشین تو خونه از کی برا خودت تعیین تکلیف میکنی

🥲🥲💔

هر وقت هم خواستن برن بیرون بخدا بزور بهم میگن باید با ما بیای ،هرچی ما گفتیم باید بگی چشم !!! بهت گفتیم برو بمیر هم باید بری بمیری.


موقعی که خودشون هم میرن بیرون در رو روم قفل میکنن خم سالن هم در خیلی هم با کلید قفل میکنن هم قفل کتابی میزنن هم قفل مخفی میکنن کلید هم ازم گرفتن......:))

مامانم همش میگه نرو تو اتاق میخوای گوشی دست بگیری هر کاری کنی بیا اینجا بشین جلو چشم ما باشی ببینیم داری چیکار میکنی

حال بد من درد من قلاب درد من شوک عصبی و تیکه عصبی منو خداشاهده هیچکس ندید هیچکس و حتی متوجه کوچکترین درد مامانم هم میشن برای همین من همیشه محکومم به اضافه بودن به خراب بودن به مایه خفت بودن:))))

بخدا قسم به شبایی میشد هیچ کسو نداشتم صدای گریه هام و بیحال بودنم رو همه متوجه میشدن حتی یک نفر نخواست بغلم کنه فقد دوست داشتم صدای یه نفرو بشنوم الکی شماره هارو میگرفتم تا حداقل صدای یه نفرو بشنوم:))

و هنوز ک هنوز مقصر همه چیز منم بدترین لقب هارو به من میدن و مامانم میگه اگر ما ولت کرده بودیم رفته بودی داده بودی و تو خرابی بهم میگه سادیسمی و روانی

آقایون قبل از اینکه بهم درخواست بدن آدرس خونه مادرشون هم لطف کنن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز