فک کنم من زن میگرفتم بهترم بود ..ب ممد میگم بیااا ببقن درخت داره میلرزه من دیگه میترسم برم لب پنجره برو پنجره رو ببند..یکساعت وایساده داره قانع میکنه ک چیزی نیس..چون خودشم مث سگگگگگ داشت میترسید نمیتونس بره دمه پنجره ..خدایااااا من خودمو ب کی سپردمممم