حاتم طایی قبل از اسلام فوت کرد . دختری داشت به اسم سفانه که اونم زن بزرگواری بود برادری هم داشت به اسم عدی.
در یکی از جنگ های قبیله با سپاه اسلام سفانه اسیر میشه.
پیامبر ص مطلع میشه میگه ازادش کنید و به سلامت برسانیدش خونش چون سفانه به پیامبرص گفته بود دختر حاتم طایی ام
سفانه وقتی ازاد میشه میره خونه به عدی برادرش میگه
برو پیامبر ص بیین به نظرم ادم خوبیه برو ببینش اگه حرفم درست بود مسلمان بشیم
عدی میره پیامبر ص میبینه
پیامبر هم دعوتش میکنه خونه در راه خونه یه پیره زنی زیاد با پیامبر صحبت میکنه ..پیامبر هم با خوش روی جواب میده
و میرن خونه پیامبر عدی میبینه خونه سادس و پیامبر یه زیر انداز داره و اونم به عدی میده بشینه
عدی هم
وقتی میره خونه خودش به خواهرش میگنه برا سلطنت نیامده فلانی
مسلمان میشن و از فرماندهان سپاه امام علی ع میشه