2777
2789
عنوان

حاتم طایی

119 بازدید | 17 پست

حاتم طایی قبل از اسلام فوت کرد . دختری داشت به اسم سفانه که اونم زن بزرگواری بود برادری هم داشت به اسم عدی.

در یکی از جنگ های قبیله با سپاه اسلام سفانه اسیر میشه.

پیامبر ص مطلع میشه میگه ازادش کنید و به سلامت برسانیدش خونش چون سفانه به پیامبرص گفته بود دختر حاتم طایی ام


سفانه وقتی ازاد میشه میره خونه به عدی برادرش میگه

برو پیامبر ص بیین به نظرم ادم خوبیه برو ببینش اگه حرفم درست بود مسلمان بشیم


عدی میره پیامبر ص میبینه


پیامبر هم دعوتش میکنه خونه در راه خونه یه پیره زنی زیاد با پیامبر صحبت میکنه ..پیامبر هم با خوش روی جواب میده

و میرن خونه پیامبر عدی میبینه خونه سادس و پیامبر یه زیر انداز داره و اونم به عدی میده بشینه

عدی هم

وقتی میره خونه خودش به خواهرش میگنه برا سلطنت نیامده فلانی

مسلمان میشن و از فرماندهان سپاه امام علی ع میشه




اااقااااا هستم

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد



البته من در مورد اسلام آوردن فرزندان حاتم طلایی، ماجرای دیگه ای شنیده بودم

خاطرات کهنه را آخر شبی خواهم نوشت /دخترم باید بداند مادرش دیوانه بود...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز