امروز کلا مامان بابام همش دعوا و سروصدا به هزارو یک بخونه
بعدش خاموشی برق
الآنم زن داداشام اومدن با بچه های اشغالشون
یکی عطرو برمیداره یکی کرم برمیداره
یکی گوشی برمیداره
سر تبلتم دعوا کردن
لامپ اتاق خاموش کردم رفتم بیرون اومدن دنبالم
باز اومدم داخل
حالم از زندگی بهم میخوره این چه وضعشه
بچه هاشو نو دعوا کنیم میگن غرور بچم میشکنه دیگه کنجکاو وباهوش نمیشه
هیچکی هم هیچی نمیگه
تف به این زندگی
الآنم باید برم شام درست کنم اه اه