حقیقتش من ۲۱ سالمه عمم سه تا پسر داره که مجردن و بزرگ تر از من یکیش ۲۷ سالشه
عمم مدتیه بهم نزدیک شده منو میبره بیرون مثلا میخواد بره خرید میگه منم بیام یا برام چیز میز میخره یه مدتیه میگه من کمر درد دارم بریم استخر تا این مدت میگفتم شاید چون خواهر نداره مادر بزرگمونم پیره گفتم شاید برای اون با من میره میاد تا اینکه زمان تولد که من ۱۵ مردادم و داداش ۱۰ سالمم برای تولد من تیشرت گل سر شونه و کیف خرید ولی برای داداشم هیچی هدیه نداد هیچی!
که بابام گفت این عمتو من میشناسم اینا بدون قصد کاری نمیکنن
مادر و پدرمم فامیل نزدیک هستن بابام پسر عمه مادرمه مامانم گفت دقیقا زمان اونم مادر بزرگم هر چند وقت یه بار میرفت خونه بابا بزرگم اینا براشو گردو میبرده بوقلمون میبرده🤦♀️
حالا مشکل اینه بابام دیروز گفت اگر عمه چیزی گفت بگید سحر(من) نامزد دارم 😐بعد گفتیم وا مگه میشه همچین چیزی بگیم گفت بگید نفرشو من پیاد میکنم
🤦♀️واااااای خدا
تورو خدا دعا کنید ما در اشتباه باشیم و عمم هیچ قصدی نداشته باشه اصلا باورم نمیشه بابام همچین چیزی بگه یه لحظه حس کردم تو زمان قاجار زندگی میکنم