یعنی با ترسم مقابله کنم و هر طور شده تمومش کنم ؟
خیلی میترسم خانواده م بفهمن
ولی واقعا خسته شدم از این رابطه
دوسش ندارم ، تایپم نیست ، نمی خوامش
پارانویید داره ، محدود گره ، کنترلگره
هر چی میگم میگه نه
میگم میخوام برم باشگاه یا مثلا یه ورزش رزمی مثل دفاع شخصی میگه نه حق نداری ، من واسه خودت میگم ، صلاحت میخوام تو این ورزشا اسیب میبینی ، اسیب ببینی من دق می کنم
میگم با دوستام میخوام برم بیرون ، میگه نه فقط با خودم
خواستی با دوستات خودم میبرمت بیرون و دنبالت میام از پشت که اتفاقی واست نیفته
حتی یه بار تولد دوستم بود و دوستم گفت دوس ندارم دوس پسراتون بیان فقط دخترونه
بعد موقع برگشت هم قرار بود با هم دوستانه بریم که پارتنرم گفت من بیام دنبالت یا از دنبال اسنپ بیام که مخالفت کردم گفت چی ازم پنهان می کنی و کلا اونشب زهرم کرد
میگم دوس دارم یه مهارت مثل ارایشگری یاد بگیرم برم سرکار و مستقل شم میگه نه ارایشگاه دوس ندارم
رشته مم مهندسی هستش و خب محیط کارم مختلطه ، میگه با محیط کار مختلط هم مخالفم
لفظی میگه برو سرکار ولی جاییکه شرایط مدنظر و مورد تایید منو داشته باشن ولی بار ها و بارها متوجه شدم تو ذهنش دوس داره و تصور میکنه من شاغل نیستم
میگم پس کجا کار کنم ؟ میگه پیش دوستم فعلا کار کن
رو لباس پوشیدنم کار داره میگه قد لباست حداقل باید رو زانوت باشه ، لباس جلو باز نپوشی ، صندل نپوشی و..
دیگه واقعا نمیفهمم چکاری رو دوس دارم خودم انجام بدم چکاری رو بر لج اون
انقد که همش نه میگه و محدودم میکنه
یکی از دوستای مجازی که ادم با شخصیتی هست و خانواده مم میشناسن یه بار میخواست منو ببینه و من به دوس پسرم گفتم کلی الم شنگه راه انداخت ، نذاشت برم ببینمش
کلی مورد دیگه که همش میگه نه و اگرم مخالف میلش عمل کنم زهرمارم میکنه یا داد میزنه یا تهدیدم میکنه یا دیوانه وار با سرعت رانندگی میکنه یا گریه میکنه و خودزنی میکنه
خسته شدم دیگه نمیکشم ، نصف جون شدم
من نمی تونم با همچین ادمی تو رابطه بمونم ، همچین دوس پسری نمی خوام