قلمم را برداشتم که گوری ببرم
مثلا داستان را به راه دوری ببرم
میخواستم قتل عمدی رخ بدهد
که پایانش را به اهل قبوری ببرم
چه کنم که باز تو پیدایت شد!
رقص کنان خود را به کوری ببرم؟
نرو رژه اینقدر جلوی منِ قاتل!
من چطور دستم را به صبوری ببرم؟
دیدی بیا تسلیمت شدم به راحتی!
جنایی را به راه عاشقی چطوری ببرم؟
عجب گیری افتاده ایم از دست تو..
آمدی که خاطرات را به مروری ببرم؟
قتل را ول کنم عشق را بچسبم؟
خودم را به تعطيلات مجبوری ببرم؟
نه اجبار چیه! تو باب میلی
وقتی تویی چرا کِیف غروری ببرم؟
هم جاده خونی بدهم، هم عشقی به تو
هم تصدقت رَوَم، هم قتل را به شوری ببرم
#آنه_شرلی
نظرتونو لطف کنین بگین ✨