رد پای یک نماینده سابق مجلس در ماجرا
ام لیلا به اینجای داستان که میرسد دیگر نایی برای تعریف کردن ادامه ماجرا ندارد چرا که بر این باور است نه تنها حسن قاتل دخترش است، بلکه در روزهایی که دخترش ناپدید بوده، توسط وی و دیگر متهمی که اعدام شده، کوه به کوه کشیده میشده تا سرانجام به آبشاری در چند کیلومتر آن طرفتر برده و به درهای دویست متری پرتاب شده است؛ میگوید و آن چنان اندوهی در کلام منتقل میکند که حتی طاقت شنیدنش را نداریم.
میگوید متهم از بستگان نماینده سابق منطقه در مجلس است و حتی یک بار با پانصد میلیون تومان پول و یک کفن به سراغش رفتهاند تا یا پول را انتخاب کرده و برای یادبود دخترش مسجد بسازد و یا کفن را برداشته و خونخواهی کند؛ اما مگر میتواند در آخرت پاسخگوی دخترش باشد؟
میگوید حالا که فهمیدهاند تردیدی در قصاص ندارد، مانع از اجرای حکم میشوند و ایراداتی بر پرونده وارد میکنند که نه قانونی است و نه پیشتر مطرح شده، اما در روزهای آخر زندگیاش اینقدر کفن میپوشد تا پیش از مرگ، فریاد رسی یافته و حکم قاتل لیلا پس از هفده سال اجرا شود.
و ما همچنان صفحات پرونده قطوری را که از وی گرفتهایم، ورق میزنیم و از خودمان میپرسیم، مگر میشود یک پرونده با همه پیچ و خمهایی که ممکن است داشته باشد، به یک حکم نرسیده و پس از هفده سال هنوز باز باشد؟ مگر میشود وقتی راهکاری قانونی و شرعی برای احراز یک حکم هست، باز یک روز یکی از حکم قطعی گفته و دیگری بر آن شبهه وارد کند؟ مگر میشود پروندهای که به راهکار قسامه سپرده شده، به رغم برگزاری مراسم و تأیید حکم، ولو نیاز به دهها بار بازخوانی داشته باشد، ماه به ماه و سال به سال بر سنش افزوده شده و ذهن جامعه را فرسوده کند و ...؟!