خاب میدیدم با دوچرخه بیرونم اما تعادل ندارم و میفتم نه اونجوری که دردم بیادا
بعد اومدم بیام خونه سرکوچمون یه جمعیت زیادی بودن منتظر شدم تا اونا رد بشن ازبین اونها کسی بود که ازش خوشمم نمیومد وایسادم اونم رفت از کنارش ردشدم
یهو دیدم چندتا کوچه پایین تر از ما باد زد دوسه تا ساختمون بلند تازه ساخت افتادن همه