2777
2789
عنوان

دیت با پسر

242 بازدید | 19 پست

بچه ها من دیروز با یکی دیت رفتم پسره اوکی بود وعضش خوب بود خوشتیپ شاغلم بود بعد میگفت قصدم از رابطه برطرف کردن نیاز جنسی

اخه چقدر پسرا عوضی شدن خجالت نمیکشن

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

طرف قصدشو نگه سواستفاده کنه؛ عوضیه.

همون اول صادقانه هم میگه باز عوضیه؟

شما باید ببینی اگه با طرف همفکر نیستی یا کلا یه شکل دیگه ای خب همون اول باهاش نری تو رابطه دیگه.

هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

دیگه باهاش نریا ، چقدر بیشعوره 😂 معمولا این جور آدما آب زیرکاهن رو نمیکنن این چقدر راحت گفت، تو اصلا سمتش نرو دیدیش یجا فرارررر کن ، البته بیشتر باید از ادمایی که قصدشون دقیقا همینه اما نمیگن بهت و زیرپوستی میخوان بهت بفهمونن فرارررر کنی

😐😐پس فک کردی پسری ک پول داره شغل داره دنبال چی باشه؟؟

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد

به سلامتی ..تا از کسی مطمئن نشدی باهاش دیت نرو ...چند وقت باهاش در ارتباط چت و تماس باش ..این واسه مواردیه که پسره رو کلا کسی نمیشناسه ..آشنا و دوست کسی نبوده

ای کاش آدمی وطنش را مثل بنفشه هایک روز میتوانست همراه خویشتن ببرد هرکجا که خواست ❣️🇮🇷❣️گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود💓گاهی نمیشودکه نمیشود که نمیشود💓گاهی هزاردوره دعا بی اجابت است💓گاهی نگفته قرعه به نام تومیشود💓گاهی گدای گدایی وبخت باتویارنیست💓گاهی تمام شهرگدای تومیشود💓کاری ندارم کجایی وچه میکنی💓بی عشق سرمکن که دلت پیر میشود💓برای خوشبختی دخترم دعاکنید 💓دخترم بهترین اتفاق زندگیم💓🇮🇷ایرانم🇮🇷"نمیدانم جایی که هستم تقصیرمن است یاتقدیرمن،؛اما مطمئنم هرکدام که باشد یقینا عشق بازی خداست بامن "

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز