همین عمم که گفته بودم امروز باهاش رفتم که فیلر لب بزنه و زیر پوستش دکتر آب تزریق کرد نمیدونم تازگیا جنی شده چی شده کلا عوض شده معلوم نیست چشه
فردا هم از صبح باید بره بیرون کار داره غروب هم باید بره خونشو بچینه امروز دوباره باهم بحثمون شد من تا قبل از این بحث میخواستم فردا صبح که کارداره رو باهاش برم حواسم بهش باشه یه وقت تو در و دیوار نره
دیگه پشیمون شدم صبح باهاش نمیرم فقط غروب میرم که کمکش کنم ولی دیگه دارم از همینم منصرف میشم از غروبه من همش دارم بهش توجه میکنم حالشو میپرسم اونوقت اینم جوابمه اگه یه دختر سلیطه بیخیال گیرشون میوفتاد میفهمیدن
کلا شانس ندارم هیچکس قدرمو نمیدونه