من توی یک آپارتمان ۴ واحده زندگی میکنم طبقه آخر رو خریدم تک واحدی خریدمش ساختمان خونوادگیه یعنی سه دو طبقه مال یه پیرزن و پیر مرد یه طبقشم طبقه دوم مال عروسش هست .
جایی هم که من خریدم مال عروس قبلیش بدون که انگار جاری ها به مشکل میخورن این میفروشه .
مشکل از جایی شروع شد که من با همسایه از روز اول عادی برخورد کردم بعد از اون هم خب سلام و علیک و رفت و آمد ایجاد شد .احترام گذاشتم احترام گذاشتن .
همچه خوب بود تا اینکه عروسه ( مریم ) فرش شست بالا پشت بوم چیزی نگفت .
بعدا بین حرفاش گفت که اره اینجوری فک نکنی ک حواسمون نیست . به قرآن به امام حسین شوهرم هر ماه مارو اضافه تر حساب میکنه به خاطر شست و شو هایی که من دارم .
خانم سه تا لباسشویی روشن میکنه مینی واش . لباسشویی اصلی . پتوشویی حتما هر هفته یا پتو یا پادری شسته .
خب من انقدر شستشو ندارم .
گفتم حاا اشکال نداره اون میگه من حواسم هست ولش کن .
الان نزدیک ۳ که دارم زندگی میکنم و مریم هر ۴ ماه یکبار فرش میشوره .
ماه پیش که قبض آب زیاد اومده بود شوهرم بهش پیام داد که چرا این ماه زیاد اومده .گفت که نمیدونم اینا قبض آب رو فرستاد .تا قبل از اون تاحالا هیچ قبض آبی نفرستاده بود .
منم گفت خب حالا من یه چک کنم ببینم واقعا میگه خودم رو بیشتر حساب میکنم انجام میده یا نه دیدم که نه اصلا هم اینطور نیست .
برای اولین بار تو این سه سال رفت بالا پشت بوم یک فرش ۱۲ شستم متوجه شدم وال چقد آب مصرف میشه برای شستنش پشت بوم هم شیب داره آب گود میشه.
دوهفته بعد من مریم رفت پشت بوم کل زندگیش رو شست یعنی هرچی فرش داشت رو برد شت پهن کرد اومد .
با خودم گفتم که اینجوری نمیشه .تید صحبت کنم دیگه هیچ فرشی شسته نشه نه از طرف من نه اونا .
خلاصه با شوهرش ک مدیریت ساختموم رو داره صحبت کردم .
انگار خیلی دلش پربود بهش برخورده بود چرا ماه پیش پرسیدیم چرا زیاد اومده . برگشت گفت که شما خبر دارید پمپ آب خراب میشه کی درست میکنه کی هواگیری میکنه اب قطع میشه کی میاد پمپ رو از برق میکشه بیرون شب ها آب قطع میشه من میاد شیرفلکه آب رو میبندم آب تانکر نره کوچه تو خبر داری. آیفون خراب میشه من درستش میکنم خبر داری .
نمیدونم لوله فاضلاب که میریزه تو کوچه بسته میشه من بازش میکنم خبر داری .
گفتم نه خبر ندارم ولی میتونی به منم بگی منم میتونستم کمک کنم . اگر هزینه ای دادی میگفتی منم سهم خودم رو میدادم مدیونت نشم .
میگه نه من شما رو مثل برادر خودم میدونستم کجای اون اومدین .برای همین چیزی نگفتیم نیومدم ریز و درشت حساب کنم شما اینارو نمیبینی فرش شستن خانومم رو مبینن .
گفت خب من نگران ایزوگام خونم هستم خراب بشه خونه من نم برمیداره که خب هزینش با منه .
میگه نه دیگه این کارایی ک منم میکنم دارام کارای تو رو انجام میدم .میگه تاحالا پشت بوم جارو کردی میگی ایزوگام برام مهمه
( مگه با جارو کردن میشه جلوی خراب شدن ایزوگام رو گرفت؟؟)
اخرش هم میگه من میخوام از این ماه شما مدیریت ساختمون رو قبول کن پول اب رو تقسیم کن و همچی
مم گفت اینجا سه واد برای برای شما هستش من نمیتونم این مسئولیت رو قبول کنم وقتش رو ندارم .
تازه خونه ک خریدیم پارکینگ نداره حیاط مشترک داره و شب ها ماشینش رو میاره داخل . و ما که موتور داریم جا دیگه نیست گذاشتیم پارکیک عمومی هر ماه پول میدیم .
کلی منت سرم گذاشت و رفت با خودم گفتم اگر بحث رو هی کش بدم بدتر میشه اگر بگم که نه مدیریت رو بده من بهش انگار توهین کردم که اره نه تو بلد نستی . دیگه گفتم ولش کن .
خلاصه که خیلی اعصابم خورد شد ک چرا از روز اول حد و مرز خودم رو مشخص نکردم همون جا دهنش رو ببندم الان دیگه دیگه یه منتم سرم گذاشت .
الان نمیدونم بعد از این چجوری باهاشون برخورد کنم .
به خودم باشه نگاهشونم نمیکنم اما بچم با بچشون دوسته