چرا مادرشوهرم اینجوریه چرا انقد عذابم میده. از یه طرف میگه نوه میخوامو نکنه چیزیته ازیه طرف به شوهرم میگه این از قصد کاری میکنه حامله نشه شوهرمم فک میکنه راست میگه اخه من یه بار بعده اقدام قرص خوردم اینم فهمید. یه بارم که اصن. بی هیچ برنامه ای اقدام کرد که خب نشد بچمون. حالا مامانش دقیق سره تاریخ تخمک گذاریه من میاد جاشو بغل ما پهن میکنه . خودشو میزنه ب مریضی میگه کنارشما باشم شوهرمم میگه اره خیالمون راحت تره.به شوهرم اسمس دادم که مگه نمیخوای اقدام کنی .میگه سره نیازه تو نمیتونم مامانمو ب کشتن بدم اینجوری کنارمه تا حالش بدشه میفهمم.ما اخه خونمون در دسته تعمیره چند وقتی اومدیم خونه مادرش اوایل کاری نداشت بی ازار بود میاد😰😰دقیقا شبه تخمک گذاری پا میشه میاد انگار موشو اتیش زدن😰😰😰😰.زورم میگه میگه نوه میخوام.اخه گرده افشانی کنیم ما با وجوده تو؟.وقتایی که پریودمو خبری نیست نمیاد دقیقا شبای خاص میاد.