تویه تاپیکی گفتم حسادت دوستمو نمیکنم ولی از اولش که بدنیا اومد حسرت هیچی به دلش نبود مسافرت خوب خرید خوب تفریح وزندگی خوب حسابی خوش میگذروند الانم داره با یه پسر خوب ازدواج میکنه ومن تو زندگی فقط حسرت و بدبختی نصیبم شد هیچی ندیدم
کاربرا هم گفتن بابای اون زحمت کشیده همه چیز براش محیا کرده
باشه قبول زندگیش بخاطر بابای پولدار خوب بود ولی چرا اون شانس ازدواج وتشکیل خانواده داره ولی من نه ؟
چرا اون با یه آدم خیلی خوب ازدواج داره میکنه من حتی یدونه خواستگار ندارم؟
یعنی اینم بخاطر زحمت کشیدن باباشه؟
یعنی من نباید از عدالت دنیا ناراضی باشم
یعنی باید قبول کنم یکسری اومدن غرق رفاه وخوشبختی بشن ویکسری هم غرق بدبختی وحسرت؟
یعنی سهم ما از زندگی حسرت بود واینکهدارزو هامون رو خاک کنیم؟
بدجور دلم گرفته