دلم برای فیلم ای قدیم تنگ شده شب های برره ساختمان پزشکان بازیا مردم اون موقع عالی مهربون دلسوزی بدی وجود نداشت حسودی نبود با امکانت کم بهترین زندگی مغازه دارا به بچه هایی که پول نداشتن رایگان آب نبات میدادن کیفیت وسایل انسانیت زنده بود مادربزرگا غذا هاشون مزه دیگه ای داشت شبا کنار هم خوابیدن خونه مادربزرگ با دختر خاله بازی کردن دغدغه ها تلویزیون خراب و کوچیک عمو پورنگ دیدن طبیعت اردک ها مرغا جوجه رنگی فروشا دفتر زغال گونی برای مدرسه ذوق سادگیممون